خانه
گاما

درسنامه آموزشی علوم و فنون ادبی (1) کلاس دهم رشته ادبیات و علوم انسانی و معرف

درس 7: سبک و سبک شناسی دورۀ اول

بازدید188/4 K
تاریخ بروزرسانی1400/11/22

«سبک» در اصطلاح ادبی، شیوۀ خاص یک اثر یا آثار ادبی است و به مجموعۀ ویژگی‌هایی که شاعر یا نویسنده در نحوۀ بیان اندیشه به کارمی‌گیرد، «سبک شعر» می‌گویند.

شیوۀ بیان هر نویسنده یا شاعر، «سبک شخصی» اوست؛ از این دید، می‌توان گفت به تعداد شاعران و نویسندگان جهان، سبک وجود دارد؛ زیرا اطلاعات، دانش، ذوق و استعدادهای افراد متفاوت است؛ امّا در عین تفاوت، شباهت‌هایی نیز در نحوۀ بیان برخی از شاعران و نویسندگان وجود دارد که آنان را در یک دسته، جای می‌دهد.

سبک را از دیدگاه‌های گوناگون می‌توان طبقه بندی کرد. براساس نظریۀ ارسطو، فیلسوف بزرگ یونانی، طبقه‌بندی زیر را برای شعر این دوره می‌توان در نظر گرفت:

1- براساس نام شاعر یا نویسنده؛ مانند سبک فردوسی، سبک بیهقی؛
2- براساس زمان و دورۀ اثر؛ مانند سبک دورۀ غزنوی، دورۀ مشروطه؛
3- براساس موضوع و نوع؛ مانند سبک عرفانی، سبک حماسی؛
4- براساس محیط جغرافیایی؛ مانند سبک آذربایجانی و سبک خراسانی؛ 
5- به تناسب مخاطب؛ مانند سبک عامیانه، سبک عالمانه؛
6- براساس هدف؛ مانند سبک تعلیمی، سبک فکاهی؛
7- براساس قلمرو دانشی؛ مانند علمی، فلسفی.

محمّدتقی بهار، ملک الشّعرا، برای شعر فارسی، شش نوع سبک و دوره قائل است:

1- سبک خراسانی یا ترکستانی (از آغاز شعر فارسی تا قرن ششم)؛
2- سبک عراقی (از قرن ششم تا قرن دهم)؛
3- سبک هندی (از قرن دهم تا سیزدهم)؛
4- دورۀ بازگشت (در تمام طول قرن سیزدهم)؛
5- دورۀ مشروطه؛
6- دورۀ معاصر.

این تقسیم‌بندی بر مبنای حوزۀ جغرافیایی و تاریخی شعر است و بعضی از مکتب‌ها و سبک‌های فرعی را نیز می‌توان به آن افزود.

بر بنیاد تقسیم‌بندی بهار و با توجّه به دوره‌های تاریخی، نثر فارسی هم در شش رده، طبقه بندی می‌شود:

1- دورۀ سامانی (300 تا 450 هـ . ق)؛
2- دورۀ غزنوی و سلجوقی اوّل (450 تا 550 هـ . ق)؛
3- دورۀ سلجوقی دوم و خوارزمشاهیان، نثر فنّی (550 تا 616 هـ . ق)؛
4- دورۀ سبک عراقی، نثر مصنوع (600 تا 1200 هـ . ق)؛
5- دورۀ بازگشت ادبی (1200 تا 1300 هـ . ق)؛
6- دورۀ ساده‌نویسی (1300 هـ . ق تا امروز).

مکتب‌ها و سبک‌های ادبی معمولاً محصول اوضاع سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ... زمانه‌ای است که صاحبان آن مکتب‌ها و سبک‌ها در آن می‌زیسته‌اند.

سبک شناسی دورۀ اوّل

شعر

نخستین آثار نظم زبان فارسی بعد از اسلام، ابتدا در سیستان و سپس در خراسان بزرگ (خراسان کنونی و افغانستان و تاجیکستان، ماوراءالنّهر و ترکستان) پدید آمد. به سبک این آثار، «سبک خراسانی» گفته‌اند و به علّت آنکه اوج آن در زمان سامانیان بوده است، آن را «سبک سامانی» هم نامیده‌اند. از سوی دیگر، سبک خراسانی بر حَسَب زمان، به سه سبک فرعیِ سامانی، غزنوی و سلجوقی تقسیم می‌شود که ویژگی‌های مشترکی دارند. سبک دورۀ سلجوقی را باید «بینابین» نام نهاد؛ زیرا ویژگی‌های سبک عراقی نیز در آن به چشم می‌خورد. از شعرای معروف سبک خراسانی می‌توان به رودکی، فردوسی، ناصرخسرو و ... اشاره کرد.

هر اثر شعری را در سه قلمرو، می‌توان بررسی کرد: زبانی، ادبی و فکری.

ویژگی‌های شعر سبک خراسانی در سه قلمرو

الف) زبانی

1- سادگی زبان شعر؛
2- کم بودن لغات عربی - به جز اصطلاحات دینی و علمی - و لغات بیگانه، در مقایسه با دوره‌های بعد؛
3- تفاوت تلفّظ برخی از کلمات در مقایسه با زبان امروز مثلاً، یَک - هَزار / یِک - هِزار؛
4- کهنه و مهجور بودن بخشی از لغات در مقایسه با دوره‌های بعد؛ گبر - جوشن
5- استفاده از دو نشانه برای یک متمّم، مانند «زدش بر زمین بر به کردار شیر».

نمونه

مهتری گر به کام شیر در است

شو، خطر کن ز کام شیر بجوی

یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه

یا چو مردانت مرگ رویاروی 

حنظله بادغیسی

ب) ادبی

1- قالب عمدۀ شعر این دوره، قصیده است؛ قالب‌های مسمّط، ترجیع بند و مثنوی نیز به تدریج در این دوره شکل می‌گیرد و قالب غزل نیز در اواخر این دوره، رشد می‌یابد؛
2- استفاده از آرایه‌های ادبی، طبیعی و در حدّ اعتدال است؛
3- قافیه و ردیف، بسیار ساده است؛
4- در توصیف پدیده‌ها بیشتر از تشبیه از نوع حسّی بهره گرفته می‌شود.

پ) فکری

1- روح شادی و نشاط و خوش‌ باشی، در شعر غلبه دارد؛
2- شعر واقع‌گراست و توصیفات عمدتاً طبیعی، ساده، محسوس و عینی است؛
3- معشوق، عمدتاً زمینی است؛
4- روح حماسه بر ادبیات این دوره حاکم است؛
5- اشعار پندآموز و اندرزگونۀ این دوره، ساده است و جنبۀ عملی و دستوری دارد؛
6- مضمون عمدۀ اشعار این سبک، حماسه، مدح و اندرز و ... است؛
7- فکر و کلام ساده است. یعنی هنوز با پیچیدگی‌های عرفانی، حِکمی و اندیشه‌های فلسفی در نیامیخته است.

نمونه

گل بخندید و باغ شد پدرام

ای خوشا این جهان، بدین هنگام

چون بُناگوش نیکوان شد باغ

از گل سیب و از گل بادام

همچو لوح زمرّدین گشته ست

دشت همچون صحیفه‌ای زِ رُخام

گلِ سوری به دست باد بهار

سوی باده همی‌دهد پیغـام

که تو را با من ار مناظره‌ای‌سـت

من به باغ آمدم بـه باغ خُرام

فرخی سیستانی

نثر دورۀ اول

نثراین دوره را در دو شاخه، بررسی می‌کنیم: دورۀ سامانی، دورۀغزنوی و سلجوقی.

الف) دورۀ سامانی

برخی از ویژگی‌های نثراین دوره عبارت‌انداز:

- ایجاز و اختصار در لفظ ومعنا؛
- تکرار فعل یا اسم به حکم ضرورت معنی؛
- کوتاهی جملات؛
- لغات کم کاربرد فارسی در مقایسه با دوره‌های بعد؛
- بهره‌گیری کمتر از لغات عربی؛
- افزایش یافتن کاربرد نشانه‌های جمع فارسی بر جمع عربی.

محتوای نثرهای این دوره، بیشتر علمی است و گاهی نثرهای حماسی، تاریخی و دینی هم دیده می‌شود. از نمونه‌های موفّق این‌گونه نثر، می‌توان ترجمۀ تفسیر طبری، تاریخ بلعمی، التّفهیم و شاهنامۀ منثور ابومنصوری را نام برد.

نمونه

و چون ابرهه (را) چشم بر عبدالمطلّب افتاد، حالی حرمت او را از تخت فرو آمد و بنشست با عبدالمطلّب، و او را گفت که یا پیر، حاجت‌خواه.

ابرهه چنان دانست که او حاجتِ خانه خواهد خواست، و به دلش اندر بود  اگر حاجت خانه خواهد، بدو بخشد. پس عبدالمطلّب گفت که دویست اُشتر از آن من بیاورده‌اند، بفرمای تا اُشتران من باز دهند.

ابرهه گفت که دریغا که من نشانی بر پیشانی عبدالمطلّب دیده بودم که اگر او از بهر خانه حاجت خواستی، من حالی حاجت او برآوردمی وروا گردانیدمی.

پس عبدالمطلّب گفت که ایّها المَلِک من خداوند اُشترم نه خداوند خانه، و مر این خانه را خداوندی هست، و او خود خانۀ خودرا نگاه دارد.

ترجمۀ تفسیر طبری

ب) دورۀ غزنوی و سلجوقی

برخی از ویژگی‌های نثر این دوره عبارت‌اند از:

- اِطناب (جمله‌ها معمولاً طولانی هستند)؛
- تمثیل و استشهاد به آیات، احادیث و اشعار عرب؛
- حذف افعال به قرینه؛
- افزایش کاربرد لغات عربی (نسبت به دورۀ قبل).

از نمونه‌های این دوره، می‌توان آثار زیر را نام برد:

تاریخ بیهقی، قابوس‌‌نامه، سفرنامۀ ناصرخسرو، سیاست نامه، کیمیای سعادت و کشف‌المحجوب.

خودارزیابی (صفحهٔ 65 تا 66 کتاب درسی)

 

1) با توجه به شعر زیر، به پرسش‌ها پاسخ دهید.

مرا بسود و فروریخت هر چه دندان بود

نبود دندان، لا بَلِ چراغ تابان بود

یکی نماند کنون زان همه، بسود و بریخت

چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود

نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز

چه بود؟ منَت بگویم: قضای یزدان بود

همیشه شاد و ندانستمی که غم چه بود

دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود

تو رودکی را، ای ماهرو، کنون بینی

بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود

بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی

سرودگویان، گویی هزاردستان بود

شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت

شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم

عصا بیار که وقت عصا و انبان بود

رودکی

الف) شعر رودکی را از نظر ویژگی‌های ادبی بررسی نمایید.
1- قالب شعر قصیده است.
2- قافیه و ردیف بسیار ساده است: دندان، تابان، مرجان، باران، کیوان، یزدان، میدان و....؛ ردیف: بود
3- بهره‌گرفتن از تشبیهات حسّی: دندان‌های سپید و درخشان به چراغ تابان، سپید سیم زده، دُرّ و مرجان، ستاره‌ی سحری، قطره‌ی باران؛ تشبیه دل به میدان فراخی برای نشاط و شادمانی؛ تشبیه خود (رودکی) به هزاردستان (بلبل).

ب) ویژگی‌های زبانی این شعر چیست؟
1- سادگی زبان شعر
2- کم بودن لغات عربی
3- کهنه و مهجور بودن بخشی از لغات: بسود، ندانستمی، شد (رفت)، بنوَشت (درنوردید)، گشتن (شدن).
4- کاربرد «بـ»پیش از فعل: بسود، بریخت، بنوَشت.
5- کاربرد واژه‌های مخفّف: کنون، زان، دگر.

2) متن زیر مربوط به کدام دورۀ نثر است؟ دو مورد از ویژگی‌های نثر این دوره را بنویسید.

«چهاردهم صَفَر را به شهر سراب رسیدم و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم. بیستم صفر سنۀ 438 به شهر تبریز رسیدم و آن پنجم شهریور قدیم بود؛ شهری آبادان؛ مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد. بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند؛ و در تبریز، « قطران» نام، شاعری را دیدم؛ شعری نیک می‌گفت؛ امّا زبان فارسی نیکو نمی‌دانست؛ پیش من آمد؛ دیوان مُنجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود، از من بپرسید و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.»

سفرنامه، ناصرخسرو

نثر دورهٔ‌ غزنوی و سلجوقی؛
1- اطناب (جمله‌ها و توصیفات طولانی هستند.)
2- حذف افعال به قرینه: شهری آبادان.
3- افزایش کاربرد لغات عربی: سنه (سال)، هلاک، شرح.

3) دو مورد از ویژگی‌های نثر زیر را بنویسید.

«به روزگار خسرو، اندر وقت بوذرجمهر، رسولی آمد از روم. خسرو بنشست چنان که رسم ملوک بود؛ و رسول را بار داد. پیش رسول با وزیر، بوذرجمهر، گفت: «ای فلان، همه چیز در عالم تو دانی؟»
بوذرجمهر گفت:: «نه، ای خدایگان!»
خسرو از آن طیره شده و از رسول، خجل گشت. پرسید که همه چیز پس که داند؟
بوذرجمهر گفت: «همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده‌اند.»»

قابوس نامه، کیکاووس

1- افزایش کاربرد لغات عربی: رسول، ملوک، طیره، خجل.
2- رواج نثر داستانی

درس 7: سبک و سبک شناسی (سبک خراسانی)